تبلیغات اینترنتیclose
تو رو کجا گُمت کردم (رها اعتمادی)
پیچک ( رها اعتمادی)
شعر و ادب پارسی

 

فروغ 

یه حرفهایی همیشه هست که از عمق نگاه پیداست


از اون حرف های تلخی که مثل شعر فروغ زیباست



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 23 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

نقطه پایان

**


تو رو کجا گُمت کردم 

 بگو کجایِ این قصه 

 که حتی جوهرِ شعرم 

 همینو از تو می پرسه 

 که چی شد اون همه رویا 

 همون قصری که می ساختیم 

 دارم حس میکنم شاید 

 من و تو عشقو نشناختیم 

 میونه قلبای امروزیِ ما 

 نمی دونم چرا نمیشه پل بست 

 مثل دو ماهیِ افتاده بر خاک 

 به دور از چشم دریا رفتیم از دست 

 به لطفو حرمتِ خاطره هامون 

 نگو همیشه یادِ من میمونی 

 که نه من مثلِ اون روزای دورم 

 نه تو دیگه برای من همونی 

 بذار جز این سکوتِ سردِ لبهات 

 برام چیزی به یادگار نمونه 

 بذار تا نقطه ی پایان این عشق 

 مثل اشکی بشینه روی گونه 

 میونه قلبایِ امروزیِ ما 

 نمی دونم چرا نمیشه پل بست 

 مثل دو ماهیِ افتاده بر خاک 

 به دور از چشم دریا رفتیم از دست 

 تحمل میکنم غیبت ماهو 

 میدونم نیمه ی همدیگه هستیم 

 نشد پیدا بشیم تو متنِ قصه 

 به رسم عاشقی هر دو شکستیم 

 میونه قلبایِ امروزیِ ما 

 نمی دونم چرا نمیشه پل بست 

 مثل دو ماهیِ افتاده بر خاک 

 به دور از چشم دریا رفتیم از دست

 

 

رها اعتمادی

 

برچسب ها : ,

موضوع : رها اعتمادی 3, | بازديد : 1410