تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( رها اعتمادی)
پیچک ( رها اعتمادی)
شعر و ادب پارسی

 

فروغ 

یه حرفهایی همیشه هست که از عمق نگاه پیداست


از اون حرف های تلخی که مثل شعر فروغ زیباست



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

برچسب ها : ,

موضوع : رها اعتمادی 3, | بازديد : 1339

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 23 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

من میتونم

**


میگن اینجا جای من نیست

اما راهمو میدونم


 اگرم از پا بیفتم

 آخرش رو پا میمونم


 جای تردیدی نمونده

 منم و یه دنیا جاده


 میرم و برنمیگردم

 با همین پای پیاده


 آخه بازنده که پیروز نمیشه

 میدونم باید تا آخرش برم


 همه ی برنده ها مثل همن

 من میتونم این نبردو ببرم


 وقتی هیچ کس منو باور نداره

 منم و یه سایه ی همیشگی

 

 یاد گرفتم به خودم تکیه کنم

 یاد گرفتم که همینه زندگی


 از همینجا تا رسیدن

 نگو که فاصله دوره


 نگو که هرگز نمیشه

 نگو که این گره کوره


 منو از رویا نترسون

 از این باور دیرینه


 کسی جز من نمیدونه

 که این رویا چه شیرینه


 عمریه در حسرت رسیدن برنده هام

 عمریه از قفس کوچکم آزادی میخوام


 وقتی هیچ کس منو باور نداره

 منم و یه سایه ی همیشگی


 یاد گرفتم به خودم تکیه کنم

 یاد گرفتم که همینه زندگی

 


رها اعتمادی

برچسب ها : ,

موضوع : رها اعتمادی 3, | بازديد : 1434

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 23 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

زمستون

**


بیا آغوشتو وا کن

 سرد و تاریکه زمستون


 حیفه قصه مون تموم شه

 منو از خودت نرنجون


 کمکم کن تا بتونم

 تو رو از خودم بدونم


 یه بهونه مهمونم کن

 میخوام عاشقت بمونم


 بیا آغوشتو وا کن

 دلم از غصه داغونه


 ببین دستام چه یخ کرده

 بیا سرده زمستونه


 بیا آغوشتو وا کن

 دلم از غصه داغونه


 ببین دستام چه یخ کرده

 بیا سرده زمستونه


 نه خوابیمو نه بیداریم

 کجا رفت اون همه احساس


 چقدر آسون شکست خوردیم

 می دونم اشتباه از ماست


 بیا آغوشتو وا کن

 دلم از غصه داغونه


 ببین دستام چه یخ کرده

 بیا سرده ، زمستونه


 بیا آغوشتو وا کن

 دلم از غصه داغونه


 ببین دستام چه یخ کرده

 بیا سرده ، زمستونه

 

 

رها اعتمادی

برچسب ها : ,

موضوع : رها اعتمادی 3, | بازديد : 103

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 23 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

نقطه پایان

**


تو رو کجا گُمت کردم 

 بگو کجایِ این قصه 

 که حتی جوهرِ شعرم 

 همینو از تو می پرسه 

 که چی شد اون همه رویا 

 همون قصری که می ساختیم 

 دارم حس میکنم شاید 

 من و تو عشقو نشناختیم 

 میونه قلبای امروزیِ ما 

 نمی دونم چرا نمیشه پل بست 

 مثل دو ماهیِ افتاده بر خاک 

 به دور از چشم دریا رفتیم از دست 

 به لطفو حرمتِ خاطره هامون 

 نگو همیشه یادِ من میمونی 

 که نه من مثلِ اون روزای دورم 

 نه تو دیگه برای من همونی 

 بذار جز این سکوتِ سردِ لبهات 

 برام چیزی به یادگار نمونه 

 بذار تا نقطه ی پایان این عشق 

 مثل اشکی بشینه روی گونه 

 میونه قلبایِ امروزیِ ما 

 نمی دونم چرا نمیشه پل بست 

 مثل دو ماهیِ افتاده بر خاک 

 به دور از چشم دریا رفتیم از دست 

 تحمل میکنم غیبت ماهو 

 میدونم نیمه ی همدیگه هستیم 

 نشد پیدا بشیم تو متنِ قصه 

 به رسم عاشقی هر دو شکستیم 

 میونه قلبایِ امروزیِ ما 

 نمی دونم چرا نمیشه پل بست 

 مثل دو ماهیِ افتاده بر خاک 

 به دور از چشم دریا رفتیم از دست

 

 

رها اعتمادی

 

برچسب ها : ,

موضوع : رها اعتمادی 3, | بازديد : 1409

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 23 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

همون ایرانم

**

من همون ایرانم

منو از ياد بردين 

 من همون ايرانم 

 وقتى رفتين گريه کردم 

 توى ٍ اون فصل ٍ غم آلود 

 گفتين اما برميگردين 

 همه دلخوشيم همين بود 

 گفتين و منم نشستم 

 منتظر با چشم ٍ بيدار 

 بچه هاى نازنينم 

 پس چى شد وعده ى ديدار 

 شبا که ياد ٍ گذشته 

 پر  ميشه توى ٍ وجودم 

 دوباره يادم مى افته 

 که من اون روزا چى بودم 

 خالى از حس ٍ حقارت 

 سرفراز بودم و سالار 

 بچه هاى نازنينم 

 پس چى شد وعده ى ديدار 

 منو از ياد نبرين 

 ميدونم ويرانم 

 زجه هامو ميشنوين 

 من همون ايرانم 

 خسته از بوسه ى شلاق 

 چيزى از تنم نمونده 

 يه قفس شبيه ٍ گربه 

 پيکر ٍ منو پوشونده 

 از همون روزى که رفتين 

 من يه روز ٍ خوش نديدم 

 بچه ها با من نبودين 

 تا ببينين چى کشيدم 

 منو از ياد نبرين 

 ميدونم ويرانم 

 زجه هامو ميشنوين 

 من همون ايرانم 

 هنوز از خودم ميپرسم 

 که چى شد اون همه همت 

 نکنه که خو گرفتين 

 به پناه جويى و غربت 

 هنوزم بيدار نشستم 

 نکنه که برنگردين 

 بچه هاى نازنينم 

 منو از ياد که نبردين 

 منو از ياد نبرين 

 ميدونم ويرانم 

 زجه هامو ميشنوين 

 من همون ايرانم

 

 رها اعتمادی

 

برچسب ها : ,

موضوع : رها اعتمادی 2, | بازديد : 1141

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 23 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

نجاتمون بده

 

**

بمون نجاتمون بده

 دل با تلنگرى شکست

 

 به داد ِ عشقمون بِرِس

 هنوز يه راه ِ چاره هست

 بتاب رو خاک ِ غربتم

 بشين کنار ِ بى کسى م

 بزار تا باورم بشه

 به هم دوباره مى رسيم

 گرچه به فکر ِ رفتنى

 راضى به دل شکستنى

 

 هر جاى ِ دنيا که برى

 يه نيمه از وجودمى

 

رها اعتمادی

برچسب ها : ,

موضوع : رها اعتمادی 2, | بازديد : 1238

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد